خلاصه داستان: هیکاپ، نوجوانی از قبیلهای وایکینگ که سالهاست با اژدهایان میجنگند، برخلاف دیگر اعضای قبیله به کشتن اژدها علاقهای ندارد. او پس از زخمی کردن یک اژدهای کمیاب به نام «بیدندان»، بهجای کشتنش با او دوست میشود و بهتدریج رازهای زیادی درباره اژدهایان و رفتار واقعی آنها کشف میکند. این دوستی، نگاه هیکاپ و مردم قبیلهاش به اژدهایان را تغییر میدهد و آنها را در برابر خطری بزرگ قرار میدهد که سرنوشت هر دو گروه را تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: شیر جوانی بنام «سیمبا» که فکر می کند باعث مرگ پدرش شده، خود را گناهکار می داند و از هویتش بعنوان سلطان آینده فرار می کند، اما وقتی حقیقت گذشتهاش را میفهمد، تصمیم میگیرد با ترسهایش روبهرو شود و برای بازپسگیری جایگاه واقعی خود به سرزمین شیرها بازگردد.