خلاصه داستان: شیر جوانی بنام «سیمبا» که فکر می کند باعث مرگ پدرش شده، خود را گناهکار می داند و از هویتش بعنوان سلطان آینده فرار می کند، اما وقتی حقیقت گذشتهاش را میفهمد، تصمیم میگیرد با ترسهایش روبهرو شود و برای بازپسگیری جایگاه واقعی خود به سرزمین شیرها بازگردد.
خلاصه داستان: غولی منزوی به نام شرک در مرداب خود زندگی آرامی دارد؛ اما با ورود موجودات افسانهای که به دستور لرد فارکواد از سرزمینشان رانده شدهاند، آرامش او برهم میخورد. شرک برای بازگرداندن آرامش به زندگیاش، مأموریتی را میپذیرد که او را در کنار الاغی پرحرف راهی سفری برای نجات شاهزاده فیونا میکند؛ سفری که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.