خلاصه داستان: یسپر، پسر جوان و تنبلی که بهعنوان پستچی به شهری دورافتاده و سرد در شمال فرستاده میشود، باید در مدت مشخصی تعداد زیادی نامه تحویل دهد تا بتواند به زندگی قبلی خود بازگردد. او در این شهر با کلاوس، نجاری منزوی که خانهاش پر از اسباببازیهای دستساز است، آشنا میشود. همکاری این دو برای رساندن اسباببازیها به کودکان، بهتدریج شادی و مهربانی را به شهر بازمیگرداند و سنتی را شکل میدهد که ریشههای افسانه بابانوئل را روایت میکند.
خلاصه داستان: پس از سقوط یک ربات هوشمند به نام رز در جزیرهای دورافتاده، او باید راهی برای زنده ماندن در طبیعت و سازگاری با محیطی ناآشنا پیدا کند. زندگی رز زمانی تغییر میکند که بهطور اتفاقی مسئولیت مراقبت از یک جوجه غاز یتیم را بر عهده میگیرد. او با کمک حیوانات جزیره تلاش میکند تا جوجه را برای زندگی در طبیعت آماده کند؛ تجربهای که به او میآموزد معنای واقعی خانواده، دوستی و فداکاری چیست.
خلاصه داستان: میگل، پسری دوازدهساله با آرزوی تبدیل شدن به یک موسیقیدان بزرگ، در خانوادهای زندگی میکند که موسیقی را ممنوع کردهاند. او که شیفته یکی از مشهورترین نوازندگان مکزیک است، در جریان اتفاقاتی غیرمنتظره به سرزمین شگفتانگیز مردگان قدم میگذارد. میگل در آنجا با هکتور آشنا میشود و همراه او سفری پرماجرا را آغاز میکند تا رازهای پنهان گذشته خانوادهاش را کشف کند؛ سفری که نگاه او را به خانواده، خاطرات و رؤیاهایش تغییر میدهد.
خلاصه داستان: رایلی، دختر ۱۱ سالهای است که پس از نقل مکان خانوادهاش به سانفرانسیسکو با تغییرات بزرگی روبهرو میشود. در ذهن او، احساساتی مانند شادی، غم، ترس، خشم و انزجار تلاش میکنند زندگیاش را هدایت کنند. وقتی شادی و غم از مرکز کنترل دور میشوند، رایلی با بحران عاطفی روبهرو شده و باید راهی برای بازگشت و سازگاری با زندگی جدید پیدا کنند.
خلاصه داستان: باب پار، ابرقهرمانی بازنشسته که زمانی با نام «مستر اینکریبل» شناخته میشد، همراه همسرش هلن و سه فرزندشان زندگی آرامی را پشت سر میگذارد. اما زندگی یکنواخت او زمانی تغییر میکند که مأموریتی مخفی برای بازگشت به دنیای ابرقهرمانان به او پیشنهاد میشود. باب در جریان این مأموریت با تهدیدی خطرناک روبهرو میشود و خانوادهاش نیز ناخواسته وارد ماجرا میشوند. حالا اعضای خانواده شگفتانگیز باید با همکاری یکدیگر از تواناییهای ویژه خود استفاده کنند تا شهر را از خطری بزرگ نجات دهند.
خلاصه داستان: هیکاپ، نوجوانی از قبیلهای وایکینگ که سالهاست با اژدهایان میجنگند، برخلاف دیگر اعضای قبیله به کشتن اژدها علاقهای ندارد. او پس از زخمی کردن یک اژدهای کمیاب به نام «بیدندان»، بهجای کشتنش با او دوست میشود و بهتدریج رازهای زیادی درباره اژدهایان و رفتار واقعی آنها کشف میکند. این دوستی، نگاه هیکاپ و مردم قبیلهاش به اژدهایان را تغییر میدهد و آنها را در برابر خطری بزرگ قرار میدهد که سرنوشت هر دو گروه را تحت تأثیر قرار میدهد.