خلاصه داستان: یسپر، پسر جوان و تنبلی که بهعنوان پستچی به شهری دورافتاده و سرد در شمال فرستاده میشود، باید در مدت مشخصی تعداد زیادی نامه تحویل دهد تا بتواند به زندگی قبلی خود بازگردد. او در این شهر با کلاوس، نجاری منزوی که خانهاش پر از اسباببازیهای دستساز است، آشنا میشود. همکاری این دو برای رساندن اسباببازیها به کودکان، بهتدریج شادی و مهربانی را به شهر بازمیگرداند و سنتی را شکل میدهد که ریشههای افسانه بابانوئل را روایت میکند.
خلاصه داستان: هیکاپ، نوجوانی از قبیلهای وایکینگ که سالهاست با اژدهایان میجنگند، برخلاف دیگر اعضای قبیله به کشتن اژدها علاقهای ندارد. او پس از زخمی کردن یک اژدهای کمیاب به نام «بیدندان»، بهجای کشتنش با او دوست میشود و بهتدریج رازهای زیادی درباره اژدهایان و رفتار واقعی آنها کشف میکند. این دوستی، نگاه هیکاپ و مردم قبیلهاش به اژدهایان را تغییر میدهد و آنها را در برابر خطری بزرگ قرار میدهد که سرنوشت هر دو گروه را تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: چیهیرو، دختری دهساله، همراه خانوادهاش به شهری جدید نقل مکان میکند؛ اما در مسیر، آنها به دنیایی اسرارآمیز و عجیب وارد میشوند که محل زندگی ارواح و موجودات ناشناخته است. پس از گرفتار شدن والدینش در این دنیا، چیهیرو مجبور میشود برای نجات آنها و پیدا کردن راه بازگشت به خانه، شجاعانه با چالشها و موجودات مختلف روبهرو شود و در این مسیر، سفری فراموشنشدنی را تجربه میکند.
خلاصه داستان: کارل فردریکسن، پیرمردی تنها و بازنشسته در شهری بزرگ زندگی می کند و از کل جامعه فاصله گرفته است و در تنهایی به سر می برد. خانه ی کوچک او در میان آسمان خراش هایی است که هر روز بلندتر می شوند و اکنون شهرداری می خواهد خانه ی او را تخریب کند و تخلیه کند. اما پیرمرد حاضر نیست خانه اش را به هیچ وجه ترک کند، روزی تصمیم می گیرد برای عملی کردن رؤیای قدیمی خود و همسرش، خانهاش را با هزاران بادکنک به پرواز درآورد و راهی سفری ماجراجویانه شود. اما حضور ناخواستهی یک پسر بچه به نام راسل، این سفر را به ماجرایی فراموشنشدنی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: غولی منزوی به نام شرک در مرداب خود زندگی آرامی دارد؛ اما با ورود موجودات افسانهای که به دستور لرد فارکواد از سرزمینشان رانده شدهاند، آرامش او برهم میخورد. شرک برای بازگرداندن آرامش به زندگیاش، مأموریتی را میپذیرد که او را در کنار الاغی پرحرف راهی سفری برای نجات شاهزاده فیونا میکند؛ سفری که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: وودی، یک اسباببازی گاوچران و محبوبترین اسباببازی اندی، همیشه رهبر اتاق اسباببازیها بوده است. اما با ورود باز لایتیر، یک اسباببازی فضانورد جدید و پیشرفته، جایگاه وودی به خطر میافتد. رقابت میان آن دو به ماجراهایی غیرمنتظره منجر میشود و آنها مجبور میشوند برای بازگشت نزد اندی، اختلافات خود را کنار بگذارند.